اخگر سفید
يادت مي كنم برف
برف
برف
ياد چشم هاي سياه ات
ياد دست و پنجه ي گرم ات
در كدام كمپ براي اخذ « اجازه اقامتي » ذليل شده اي !؟
خشك است دل وطن
در جواني چراغ هامان را بر قامت ديوار دفن كرديم
برف
برف ..
كجا بچه هامان را شنا بياموزيم !
در چه گلداني ماهيان را برويانيم !
تا به كافري نميريم در كدام گوداب
ما و زنان پاكيزه مان غسل كنيم !؟
شرم مي كنم از دختران سياهپوش باغ ... شرم
شرم مي كنم از شيون پروانه ... شرم !
برف ..
برف ..
شهر سياهپوشم را « بلقيس » كن و
بچه هاي سياه مو را « پيرمرد »
دروغ گفتم
به آخرين اشك يك چشمه دروغ گفتم :
« برف سلام ات مي رساند »
در اتاق سي سي يو به آخرين برگ گلي گفتم :
« صبوري كن برف در راه است »
برف ..
برف ..
از زبان تو دروغ گفتم
به سنگخواره هاي تشنه ي « گرمسیر » :
« كوچ نكنيد
صبحگاه رودخانه اي از اينجا عبور مي كند »
دشمنانه ببار برف ...
غرق كن دروازه ي حياط مان را در يخ
باشد كه يك ماه به دختر زيباي همسايه نگويم :
« دختر زيبا روز به خير »
باشد كه گوشم به سمون فروش صبح نباشد :
« سمونِ گرم و نرم »
باشد كه يك ماه پسركم به مدرسه نرود
مگر نقشه ي وطن عربي از يادش برود !
يادت مي كنم برف ..
برف ، تلخاي خيس روي شيشه ي پنجره هاي رويا
برف ، اخگرِ فرشتگان ِ پستان بند سفيدِ آسمان !
بي رحمانه ببار ..
محروم مان كن از ديدار عزيزان .. مشكلي نيست
محروم مان كن از شادي و عروسي و عشرت .. خيالي نيست
مسدود كن جاده هاي سراشيب « چناروك » را از يخ
بگذار ندانم مادر بيمارم به جماعت نماز مي خواند
يا حالا فُرادا را دوست تر دارد يا ...
بگذار ندانم خواهران دانشگاهي ام
روسري به سر دارند
يا مثل قبل سر برهنه اند
گوش به موعظه هاي « ملابشير» مي سپرند
يا آوازهاي داغ « عدنان كريم »:
« از پنجره ي اتاقم بيا »
ديوانه وار ببار ...
باشد که سالي بگذرد و ندانم ، زن ِ حامله ي برادرم
پسر زاييد يا دختر!
نامش را « زينب » گذاشت
يا « مزدك » !
برف ..
برف ..
محروم مان كن از ديدار پيشمرگه هاي افلیج « مبارزه »
مشكلي نيست
محروم مان كن از فاتحه ي غروب ها
بر قبرستان زنان و
گورستان غريبان !
يادت مي كنم برف ..
از زير بغل ماديان هاي ميهن ، گرم تر !
داغ تر از بخارِ پرّان ِ رودخانه ي خون شهيدان
غليظ تر از خمره شرابِ صد ساله ي كنيسه هاي عشق
ترترانه ببار برف ..
مهلت نده كه صيادي به شهر برگردد
دلگير نمي شويم
بگذار شكارچيان
سگان تازي و
شكارگاه ها . .
با يكديگر بميرند !
از جمع سرخوشانْ در بارهای نيمه شبان « ازمر » مست بوديم
ديگر در خانه
مي نوشيم .
از نماز جماعت محل خوش بوديم
مساجد ما را مي بخشند .
قنديلانه ببار ..
تا نباشد ما را خبري از رفيقان « هولير »
« فرهاد پيربال » جوراب هايش را كجا پيدا كرد
در كيف « تگرگ » يا در كيف « دختري » !!
« مصطفي زنگنه »
روزهاي هفته را چطور بين دو زن
تقسيم مي كند ؟
بگذار نيايد ما را خبري از هولير
سبيل « نامق علي » پرپشت تر است
يا یال اسب هاي حدود « محمد عارف » ؟
« محمود زامدار» كدام را انتخاب كرد
سياست
يا
بداعت ؟
مُصرانه ببار برف ..
تا دست دور كمر سپيداري نيندازم و نپرسم :
قامت كدام شان بلند تر است
« ديوار برلين »
يا
ديوار « ديگه له » ؟
تا از كبوتري لاغر و زخمي نپرسم :
كشتگان خانه ي من شهيدترند
يا
كشتگان خانه ي همسايه ؟
يادت مي كنم برف ..
برف
برف ..
پاي كودكان يتيم مان را كرخت كن
تير برق هامان را بيفكن به پشت
در هم بكوب كپر ميوه هامان را !
چترهامان را خرد و خمير مي كنيم .. برف
سطل هاي آشغال را پر مي كنيم
از لباده هاي نمدي و از جوراب هاي پشمي
پاروهاي برف روب مان را مي سوزانيم ..
ساده دل بوديم كه عمامه ي « ملا بزرگ »
كفش « چاپلين » و
شنل « گوگول » را درآورديم
پس برهنه در جنگلي سفيد برگ
راه مي رويم
تا گل كنيم
عرق كنيم و
عشق كنيم
راه مي رويم !
ببار جان من ..
باشد كه در مقابل آتشدان خودم را مچاله كنم و ندانم :
تعداد دكان احزاب بيشتر است
يا گاري هاي « شيخه للا »
بگذار ندانم « آتاتورك »
چشم چند چراغ « مناره چولي » را خاموش كرد و
شمع چند مدرسه ي كور را افروخت در « قلا » !
يادت مي كنم برف ..
ياد چشم هاي سياه ات
ياد دست و پنجه ي گرم ات
در كدام كمپ براي اخذ اقامتي ذليل شده اي !؟
كجا به بچه هامان شنا بياموزيم !
در كدام گلدان ماهيان را برويانيم !
تا به كفر نميريم در كدام گوداب
خودمان و زنان پاكيزه مان غسل كنيم !
برف
برف
براي بيني « پيرمگرون » حلقه اي زرين
براي گوش هاي كوچك « باغ ملت » گوشواره اي سفيد
براي گردن « سليماني پالاس » گردنبندي از سار
يادت مي كنم برف
بي تو درحال منجمد شدنيم برف
برف
برف ..
،،،،،،،
۱- پيرمرد ، فرهاد پيربال ، مصطفي زنگنه ، نامق علي ، محمد عارف ، محمود زامدار : از شاعران و نويسندگان كُرد .
۲- عدنان كريم : خواننده ی كُرد .
۳- گرمسير ، چناروك ، ازمر ، هولير ، شيخه للا ، مناره چولي ، قلا : از شهرها و مناطق كُردستان بزرگ .
۴- ديگه له : با آزاد شدن كُردستان عراق ، جنگ قدرت خونباري بين دو حزب عمده و بزرگ كُرد ( حزب دموكرات و اتحاديه ميهني كُردستان ) درگرفت كه سرانجام با كشيدن ديواري در منطقه ي « ديگه له » كُردستان دوپاره و داراي دو حكومت شد .
۵- پيرمگرون : كوهي در سليمانيه .
۶- باغ ملت : پاركي در سليمانيه .
۷- سليماني پالاس : هتلي در سليمانيه .
ترجمه : سعید دارائی

مجموعه شعر نفيسي از قباد جلي زاده در ۲۹۴ صفحه و با ۵۹ شعر کوتاه و بلند به نام « خورشيد در استكاني شكسته » با طرح هاي زيبایي از رستم آغاله نقاش كُرد و نقدهايي از سعيد دارائي ، مينو نصرت ، كاميل نجاري ، و لطيف هلمت در کُردستان عراق منتشر شد .
ترجمه ی دو شعر از سری شعرهای « قاهره » :
« نفرتیتی »
بر انگشت سیاه و چرکین قاهره
نفرتیتی
انگشتری ست از گِل
بر گردن سفید و صاف سلیمانیه
وان
گردنبندی از الماس
« گردنبند »
از گردن نفرتیتی
گردنبندی از مرجان دزدیدم
فراعنه
بر پشت هرم هاشان
سر در پی ام نهادند
نفرتيتي : همسر زيباي « آخناتون » فرعون مصر
وان : مخفف ايروان از اسامي زنان و الهه ي عشق در شعرهاي قباد